تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤
است كه گروه معينى از بشر، گروه ديگرى را مسخر خود سازد، آنهم تسخير به معنى بهرهكشى ظالمانه، در حالى كه مطلب چنين نيست بلكه منظور استخدام عمومى مردم نسبت به يكديگر است، به اين معنى كه هر گروهى امكانات و استعدادها و آمادگىهاى خاصى دارند كه در يك رشته از مسائل زندگى مىتوانند فعاليت كنند، طبعاً خدمات آنها در آن رشته، در اختيار ديگران قرار مىگيرد، همان گونه كه خدمات ديگران در رشتههاى ديگر، در اختيار آنها قرار مىگيرد، خلاصه، استخدامى است متقابل، و خدمتى است طرفينى، و به تعبير ديگر هدف تعاون در امر زندگى است و نه چيز ديگر.
ناگفته پيداست كه، اگر همه انسانها از نظر هوش، و استعداد روحى و جسمى، يكسان باشند، هرگز نظامات اجتماعى سامان نمىيابد، همان گونه كه اگر سلولهاى تن انسان از نظر ساختمان و ظرافت و مقاومت همه شبيه هم بودند نظام جسم انسان مختل مىشد، سلولهاى بسيار محكم استخوان پاشنه پا، كجا؟ و سلولهاى ظريف شبكه چشم كجا؟، هر كدام از اين دو مأموريتى دارند كه بر طبق آن ساخته شدهاند.
مثال زندهاى كه براى اين موضوع مىتوان گفت، همان استخدام متقابلى است كه در دستگاه تنفس، و گردش خون، و تغذيه، و ساير دستگاههاى بدن انسان است كه مصداق روشن «لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا» است (منتها در شعاع فعاليتهاى داخلى بدن) آيا چنين تسخيرى مىتواند اشكال داشته باشد؟!.
و اگر گفته شود جمله «رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ» دليل بر عدم عدالت اجتماعى است، مىگوئيم: اين در صورتى است كه «عدالت» به معنى «مساوات» تفسير شود، در حالى كه حقيقت «عدالت» آن است كه هر چيز در يك سازمان در جاى خود قرار گيرد، آيا وجود سلسله مراتب در يك لشكر يا