تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٣
امپراطورى «انگلستان» كه پيشقدم در الغاى بردگى بود، پيشقدم در امر استعمار نيز محسوب مىشود!.
جناياتى كه استعمارگران غربى در طول مدت استعمار خود، انجام دادند نه تنها كمتر از جنايات دوران بردگى نبود، بلكه از شدت و گسترش بيشترى برخوردار بود.
حتى، بعد از آزاد شدن مستعمرات، باز بردگى ملتها ادامه يافت؛ چرا كه اين آزادى، آزادى به اصطلاح سياسى بود، ولى استعمار اقتصادى و فرهنگى هنوز در بسيارى از مستعمرات آزاد شده و غير آن، حكمفرما است.
مخصوصاً كشورهاى كمونيستى كه براى مسأله الغاى بردگى، بيش از همه سينه چاك مىكنند، خود گرفتار يك نوع بردهدارى شرمآور عمومى هستند، «١» و مردمى كه در اين كشورها زندگى مىكنند مانند بردگان كمترين اختيارى از خود ندارند، و همه چيز آنها را گردانندگان «حزب كمونيست» تعيين مىكنند، و اگر كسى اظهار نظر مخالفى كند، يا به اردوگاههاى كار اجبارى فرستاده مىشود، يا در سياهچال زندان مىافتد، و يا اگر از دانشمندان باشد، به عنوان «بيمار روانى»! روانه تيمارستانها مىگردد.
خلاصه اين كه: بردگى تابع اسم نيست، آنچه زشت و ناپسند است مفهوم و محتواى بردگى است، و مىدانيم اين مفهوم و محتوا در كشورهاى استعمار زده و در ممالك كمونيستى، به بدترين اشكال پياده مىشود.
نتيجه اين كه: الغاى بردگى در جهان امروز، صورى بوده و در حقيقت تنها يك تغيير شكل است!.