تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٧
آرى، آنها نخستين گامهاى هدايت را شخصاً برداشته، و عقل و خرد و فطرت خويش را در اين راه به كار گرفتهاند، سپس خداوند طبق وعدهاى كه داده است مجاهدان راهش را هدايت و راهنمائى بيشتر مىكند، نور ايمان به قلب آنها مىافكند، و از شرح صدر و روشنبينى بهرهمندشان مىسازد، اين از نظر اعتقاد و ايمان، و اما از نظر عمل، روح تقوا را در آنها زنده مىكند، آن چنان كه از گناه متنفر مىشوند و به طاعت و نيكى عشق مىورزند.
آنها، در هر دو جنبه، درست نقطه مقابل منافقانى هستند كه در آيه قبل، به آنها اشاره شده، از يكسو بر دلهاى آنها مُهر است و چيزى نمىفهمند، و از سوى ديگر، در عمل همواره پيرو هواى نفسند، اما مؤمنان روز به روز بر هدايتشان افزوده مىشود، و در مقام عمل بر تقوايشان.
***
در آيه بعد، به عنوان هشدارى به اين گروه بى ايمانِ استهزاءكننده، مىفرمايد: «آيا آنها جز اين انتظارى دارند كه قيامت ناگهان برپا شود، آنگاه ايمان بياورند، در حالى كه هم اكنون نشانههاى آن آمده است، اما هنگامى كه قيامت رسماً برپا شود، ديگر بيدارى و تذكر و ايمان آنها سودى نخواهد داشت»! «فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنَّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ».
آرى، آنها آن موقعى كه بايد ايمان بياورند و مفيد است، سرسختى و لجاجت به خرج مىدهند، و در برابر حق تسليم نمىشوند، بلكه به سخريه و استهزاء برمىخيزند، ولى، آن زمان كه حوادث هولناك و آغاز قيامت، جهان را به لرزه درمىآورد، به وحشت مىافتند، و اظهار خضوع و ايمان مىكنند در حالى كه هيچ سودى به حالشان ندارد.