تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٨
«سلمان» گفت: آيا اين امر شدنى است اى رسول خدا صلى الله عليه و آله؟!
فرمود: آرى، سوگند به آن كس كه جانم در دست او است، اى «سلمان»! در آن هنگام، «رويبضة» سخن مىگويد!.
«سلمان» عرض كرد: پدر و مادرم فدايت باد اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! «رويبضة» چيست؟
فرمود: كسى درباره امور مردم سخن مىگويد، كه هرگز سخن نمىگفت (و كسى اظهار نظر مىكند كه مجال اظهار نظر به او نمىدادند).
در اين هنگام، طولى نمىكشد كه فريادى از زمين برمىخيزد، آن چنان كه هر گروهى خيال مىكنند، اين فرياد در منطقه آنها است.
باز مدتى كه خدا مىخواهد، به همان حال مىمانند، سپس در اين مدت زمين را مىشكافند و زمين پارههاى دل خود را بيرون مىافكند، فرمود: منظورم طلا و نقره است، سپس به ستونهاى مسجد با دست مباركش اشاره كرد، گفت:
همانند اينها! و در آن روز، ديگر طلا و نقرهاى به درد نمىخورد (و فرمان الهى فرا مىرسد) اين است معنى سخن پروردگار: «فَقَدْ جاءَ اشْراطُها». «١»
***