تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٧
را شنيد از روى سخريه صدا زد، كنيز! «مقدارى كره و خرما بياور تا زقوم كنيم»! مىخوردند و مسخره مىكردند، و مىگفتند محمّد ما را به اينها مىترساند. «١»
ضمناً بايد توجه داشت كه «شجره» در لغت عرب و استعمالات قرآنى، گاه به معنى «درخت» و گاه به معنى «گياه ساقه دار» مىآيد.
«اثِيم» از ماده «اثم» به معنى كسى است كه بر گناه مداومت مىكند، و در اينجا منظور كفار لجوج و تجاوز كار و پر گناه است.
***
سپس مىافزايد: «همانند فلز گداخته در شكم گنهكاران مىجوشد»! «كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِى الْبُطُونِ».
***
«جوششى همچون آب سوزان» «كَغَلْىِ الْحَمِيمِ».
«مُهْل» به گفته بسيارى از مفسران و ارباب لغت، فلز مذاب و گداخته است، و به گفته بعضى ديگر همچون «راغب» در «مفردات»، به معنى «تفاله و دُردىّ تهنشين شده روغن» است، كه چيزى است بسيار نامطلوب، ولى معنى اول مناسبتر به نظر مىرسد.
«حَمِيم» به معنى آب داغ و جوشان و گاه به دوستان صميمى و گرم نيز اطلاق مىشود، و در اينجا منظور همان معنى اول است.
به هر حال، هنگامى كه گياه «زقوم» وارد شكم آنها مىشود، حرارت فوقالعادهاى ايجاد كرده، و همچون آبى جوشان غليان پيدا مىكند، و به جاى اين كه اين غذا مايه قوت و قدرت گردد، بدبختى و عذاب و درد و رنج مىآفريند.
***