تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٧
«ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ».
حق بودن اين دستگاه، ايجاب مىكند كه هدف معقولى داشته باشد، و آن بدون وجود جهان ديگر ممكن نيست، به علاوه، حق بودن آن، اقتضاء دارد كه افراد نيكوكار و بدكار يكسان نباشند، و از آنجا كه در اين جهان كمتر مشاهده مىكنيم، هر يك از اين دو گروه جزاى مناسب كار خويش را دريابند، حق ايجاب مىكند كه حساب و كتاب و پاداش و كيفرى در جهان ديگرى در كار باشد، تا هر كس جزاى مناسب عمل خويش را بيابد.
خلاصه اين كه، «حق» در اين آيه، اشاره به هدف صحيح آفرينش و آزمايش انسانها و قانون تكامل، و همچنين اجراى اصول عدالت است.
«ولى غالب آنها اين حقايق را نمىدانند» «وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لايَعْلَمُونَ».
چرا كه انديشه و فكر خود را به كار نمىگيرند، و گرنه دلائل مبدأ و معاد، واضح و آشكار است.
***
نكته:
قوم «تُبَّع» چه كسانى بودند؟
تنها در دو مورد از قرآن مجيد واژه «تُبَّع» آمده است، يكى در آيات مورد بحث، و ديگرى در آيه ١٤ سوره «ق» آنجا كه مىگويد: وَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ: «و اصحاب الايكه (قوم شعيب)، و قوم تبّع، هر يك از آنها فرستادگان الهى را تكذيب كردند و وعده عذاب درباره آنان تحقق يافت»!
همان گونه كه قبلًا نيز اشاره شد، «تُبَّع» يك لقب عمومى براى ملوك و شاهان «يمن» بود، مانند «كسرى» براى سلاطين «ايران»، و «خاقان» براى