تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٢
شأن نزول:
مفسران براى نخستين آيه مورد بحث، شأن نزولهاى متعددى نقل كردهاند:
١- اين آيه در مورد «ابوذر غفارى» است كه در «مكّه» اسلام آورد و قبيله او (بنى غفار) نيز به دنبال او ايمان آوردند، (و از آنجا كه قبيله بنى غفار باديهنشين و فقير بودند كفار قريش كه مردانى ثروتمند و شهرنشين بودند گفتند: اگر اسلام چيز خوبى بود، اين بىسر و پاها بر ما سبقت نمىگرفتند!) در اينجا بود كه آيه فوق نازل شد، و به آنها پاسخ گفت.
٢- يك كنيز رومى در «مكّه» بود به نام «ذى النيره» «١»
كه دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله را اجابت كرد، بزرگان قريش گفتند: اگر آنچه را محمّد صلى الله عليه و آله آورده، چيز خوبى بود «ذىالنيرةها» بر ما مقدم نمىشدند!
٣- گروهى از قبايل باديهنشين «مكّه» پيش از مردم شهر، به اسلام روى آوردند، اشراف «مكّه» گفتند: اگر اسلام چيز خوبى بود، اين شترچرانها! بر ما سبقت نمىگرفتند.
٤- جمعى از مردان پاكدل، اما فقير و تهيدست همچون «بلال»، «صهيب» و «عمار»، اسلام را با آغوش باز پذيرفتند، اشراف «مكّه» گفتند: مگر ممكن است آئين محمّد صلى الله عليه و آله چيز خوبى باشد و اينها بر ما پيشى گيرند؟!
٥- هنگامى كه «عبداللَّه بن سلام» و بعضى از يارانش، ايمان آوردند جمعى از يهوديان مغرور گفتند: اگر اسلام خوب بود آنها پيشقدم نمىشدند. «٢»
شأن نزولهاى چهارگانه اول را، در يك جمله مىتوان خلاصه كرد و آن اين كه: اسلام از طرف قشرهاى فقير و باديهنشين و تهيدست، به سرعت مورد