تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٩
نماند، و آئين عرب در اينجا حاكم شود.
«شامول» يهودى، كه اعلم علماى يهود در آنجا بود گفت: اى پادشاه! اين شهرى است كه هجرتگاه پيامبرى از دودمان اسماعيل عليه السلام است كه در «مكّه» متولد مىشود، سپس بخشى از اوصاف پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را برشمرد، «تُبَّع» كه گويا سابقه ذهنى در اين باره داشت گفت: بنابراين من اقدام به تخريب اين شهر نخواهم كرد. «١»
حتى در روايتى در ذيل همين داستان آمده است كه، او به بعضى از قبيله «اوس» و «خزرج» كه همراه او بودند دستور داد: در اين شهر بمانيد، و هنگامى كه پيامبر موعود خروج كرد، او را يارى كنيد، و فرزندان خود را به اين امر توصيه نمائيد، حتى نامهاى نوشت و به آنها سپرد، و در آن اظهار ايمان به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كرد. «٢»
نويسنده «اعلام قرآن» چنين نقل كرده است: «تبّع يكى از پادشاهان جهانگشاى «يمن» بود كه تا «هند» لشكركشى كرد، و تمام كشورهاى آن منطقه را به تصرف خويش درآورد. ضمن يكى از لشكركشىها وارد «مكّه» شد، و قصد داشت «كعبه» را ويران كند، بيمارى شديدى به او دست داد كه اطباء از درمان او عاجز شدند.
در ميان ملازمان او جمعى از دانشمندان بودند، و رئيس آنان حكيمى به نام «شامول» بود، او گفت: بيمارى تو به خاطر قصد سوء درباره خانه «كعبه» است، و هرگاه از اين فكر منصرف گردى و استغفار كنى، شفا خواهى يافت.
«تُبَّع» از تصميم خود بازگشت و نذر كرد خانه «كعبه» را محترم دارد، و هنگامى كه بهبودى يافت، پيراهنى از «بُرد يمانى» بر «كعبه» پوشانيد».