تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٠
از آنچه گفتيم به خوبى روشن مىشود كه در آيه، هيچ نشانهاى از مذهب جبر نيست، بلكه تأكيدى است بر اصل اختيار و تعيين سرنوشت انسان به دست خويش.
درباره مهر نهادن خداوند بر قلب و گوش انسان، و پرده افكندن بر دل او، بحثهاى بيشترى در جلد اول آوردهايم. «١»
***
نكتهها:
١- خطرناكترين بتها، بت هواى نفس
در حديث خوانديم: مبغوضترين معبودى كه مورد پرستش واقع شده است، نزد خداوند، بت هوى و هوس است.
در اين سخن هيچ گونه مبالغه نيست؛ چرا كه بتهاى معمولى موجوداتى بىخاصيتند، ولى بت هوى و هوس، اغواكننده، و سوقدهنده به سوى انواع گناه، و انحراف است.
به طور كلى، مىتوان گفت: اين بت خصوصياتى دارد كه آن را مستحق نام «منفورترين بتها» كرده است.
زشتىها را در نظر انسان زينت مىدهد، تا آنجا كه انسان به اعمال زشت خود مىبالد و به مصداق: «وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً»، به عنوان يك عمل صالح به آن افتخار مىكند! «٢»
***