تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٦
گاه انتظار داشتند كه پيامبر صلى الله عليه و آله كانونى از علم غيب باشد، و همه حوادث آينده را براى آنها بازگو كند.
و بالاخره، گاه از اين كه او دعوت به توحيد و يگانگى معبود مىكند، تعجب مىكردند.
اين آيه، اشارهاى اجمالى به پاسخ همه اين گفتگوها و بهانهجوئىها است.
مىگويد: من نخستين پيامبر نيستم كه دعوت به توحيد كردهام، پيش از من پيامبران زيادى آمدند كه همه آنها از جنس بشر بودند، لباس مىپوشيدند و غذا مىخوردند، هيچ يك از آنها مدعى علم غيب مطلق نبود، بلكه مىگفتند: ما از حوادث غيب، آن مقدار مىدانيم كه خدا به ما تعليم داده است.
و هيچ يك از آنها در برابر «معجزات اقتراحى» و پيشنهادهاى هوسآلود مردم، تسليم نشدند.
تا همگان بدانند پيامبر صلى الله عليه و آله نيز بندهاى است از بندگان خدا، علم و قدرت او نيز محدود است به آنچه خدا مىخواهد، علم و قدرت مطلق تنها از آن پروردگار است، اينها واقعيتهائى است كه مىبايست مردم بدانند، تا به ايرادهاى نابجا پايان دهند.
اينها همه، به دنبال بحثى است كه در آيات قبل آمد كه گاه پيامبر صلى الله عليه و آله را به سحر متهم مىساختند، و گاه به افتراء، كه سرچشمه اين نسبتهاى ناروا نيز همان توهّماتى بودند كه با اين آيه به آن پاسخ گفته شد.
و از اينجا روشن مىشود كه مفاد اين آيه، با آيات ديگرى كه نشان مىدهد پيامبر صلى الله عليه و آله از غيب آگاهى دارد، مانند آنچه در سوره «فتح» درباره «فتح مكّه»، و ورود در «مسجد الحرام» آمده (آيه ٢٧ سوره فتح) و يا آنچه در مورد مسيح عليه السلام آمده كه مىفرمود: أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ: «من از آنچه