تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٩
سخن از شركت است، زيرا شرك در عبادت بايد از شرك در خالقيت و تدبير نشأت گيرد.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه: اگر مشركان معمولًا امر خلقت را منحصراً مربوط به «اللَّه» مىدانستند، مطالبه يكى از اين دلائل سهگانه، از آنها براى چيست؟.
در پاسخ مىتوان گفت: اين مطالبه از گروه اندكى است كه احتمالًا در ميان بتپرستان بودهاند، و بُتان را سهيم در آفرينش مىدانستند، يا اين كه مسأله به صورت فرضى مطرح شده، يعنى اگر فرضاً به فكر چنين ادعائى در زمينه شركت بتها در آفرينش جهان بيفتيد، هيچ گونه دليل عقلى و نقلى و عقلائى بر ادعاى خود نداريد.
***
سپس، براى بيان عمق گمراهى اين مشركان، مىافزايد: «چه كسى گمراهتر است از آنها كه موجودى غير از خدا را پرستش مىكنند، كه اگر تا قيامت هم آنان را بخوانند پاسخشان نمىگويند»؟ «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لايَسْتَجِيبُ لَهُ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ».
نه تنها پاسخ آنها را نمىدهند، اصلًا سخنانشان را نمىشنوند «و از دعا و نداى آنها غافلند»! «وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ».
بعضى از مفسران، مرجع ضمير را در اين آيه، بتهاى بىجان دانستهاند، به تناسب اين كه بيشترين معبودهاى مشركان عرب، همين بتها بودند، و بعضى اشاره به فرشتگان و انسانهائى كه معبود واقع شدهاند مىدانند، چرا كه عبادتكنندگان فرشتگان و جن، در ميان عرب كم نبودند، تعبيرات مختلف اين آيه، كه مناسب ذوى العقول است، اين معنى را تأييد مىكند.