تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٧
«سلمان» گفت: آيا اين شدنى است اى رسول خدا صلى الله عليه و آله؟!
فرمود: آرى، سوگند به آن كس كه جانم در دست او است، اى «سلمان»! در آن هنگام، اغنياى امتم براى تفريح به «حج» مىروند، و طبقه متوسط، براى تجارت، و فقراى آنها براى ريا و تظاهر! در آن زمان اقوامى پيدا مىشوند كه قرآن را براى غير خدا، فرا مىگيرند، و با آن همچون آلات لهو، رفتار مىكنند، و اقوامى روى كار مىآيند كه براى غير خدا، علم دين فرا مىگيرند، فرزندان نامشروع فراوان مىشود، و قرآن را به صورت غنا مىخوانند، و براى دنيا بر يكديگر سبقت مىگيرند.
«سلمان» عرض كرد: آيا اين امر واقع مىشود اى رسول خدا صلى الله عليه و آله؟!
فرمود: آرى، سوگند به آن كس كه جانم در دست او است، اى «سلمان»! اين در زمانى است كه، پردههاى حرمت دريده مىشود، گناه فراوان، بدان بر نيكان مسلط مىگردند، دروغ زياد مىشود، لجاجت آشكار، و فقر فزونى مىگيرد، و مردم با انواع لباسها بر يكديگر فخر مىفروشند، بارانهاى بىموقع مىبارد، قمار و آلات موسيقى را جالب مىشمرند، و امر به معروف و نهى از منكر را زشت مىدانند.
به گونهاى كه مؤمن در آن زمان، از همه امت خوارتر است، قاريان قرآن و عبادت كنندگان، پيوسته به يكديگر بدگوئى مىكنند، و آنها را در ملكوت آسمانها افرادى پليد و آلوده مىخوانند.
«سلمان» عرض كرد: آيا اين امر واقع مىشود اى رسول خدا صلى الله عليه و آله؟!
فرمود: آرى، سوگند به آن كس كه جانم در دست او است، اى «سلمان»! در آن هنگام، ثروتمند رحمى بر فقير نمىكند، تا آنجا كه نيازمندى در ميان جمعيت به پا مىخيزد و اظهار حاجت مىكند، و هيچ كس چيزى در دست او نمىنهد!.