تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٥
آرى، قرآن سرچشمه اصلى همه سعادتها و شقاوتها را خود انسان و اعمال او مىشمرد، نه مسائل پندارى كه گروهى براى خود درست كردهاند.
***
سپس، به بيان گوشه ديگرى از بيچارگى آنها پرداخته، مىگويد: «آنها فرياد مىكشند: اى مالك دوزخ! آرزو داريم پروردگارت ما را بميراند تا از اين عذاب دردناك آسوده شويم»! «وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ».
با اين كه هر كس از مرگ مىگريزد و خواهان ادامه حيات است، اما گاهى چنان مصائب بر انسان فشار مىآورد، كه از خدا تمناى مرگ مىكند، و اين چيزى است كه اگر در دنيا براى بعضى واقع شود، در آنجا براى مجرمان جنبه عمومى دارد و همگى تمناى مرگ مىكنند.
اما چه سود! كه مالك دوزخ به آنها پاسخ مىگويد: «شما در اينجا ماندنى هستيد»! و نجاتى حتى از طريق مرگ وجود ندارد «قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ». «١»
و عجب اين كه به گفته بعضى از مفسران، مالك دوزخ، اين پاسخ را با نهايت بىاعتنائى بعد از هزار سال! به آنها مىگويد، و چه دردناك است اين بى اعتنائى. «٢»
ممكن است گفته شود: اين چه تقاضائى است كه آنها مىكنند؟ با اين كه يقين دارند مرگ و ميرى در كار نيست، ولى بايد توجه داشت كه اين گونه درخواستها از يك انسان بيچاره كه از همه جا قطع اميد كرده، طبيعى است،