تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٨
پيامبران و اقوامشان نيز باشد.
آن گاه مىافزايد: «در آن هنگام كه قومش را در سرزمين «احقاف» انذار كرد، در حالى كه پيامبران بسيارى قبل از او در گذشتههاى دور و نزديك آمدند و به انذار اين اقوام پرداختند» «إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ».
«احقاف»، چنان كه قبلًا هم گفتهايم: به معنى «شنهاى روانى» است كه بر اثر وزش باد، در بيابانها به صورت مستطيل و كج و معوج روى هم انباشته مىگردد، و از اين تعبير، روشن مىشود كه سرزمين «قوم عاد» ريگستان بزرگى بوده.
بعضى، آن را در قلب «جزيره عربستان» ميان «نجد» و «احساء» و «حضرموت» و «عمان» دانستهاند. «١»
ولى، اين معنى بعيد به نظر مىرسد؛ چرا كه از آيات ديگر قرآن (در سوره «شعراء») برمىآيد كه «قوم عاد» در جائى زندگى داشتند كه آب فراوان داشت و درختان جالب، و در قلب جزيره، چنين شرايطى بسيار بعيد است.
جمعى ديگر از مفسران، آن را در قسمت جنوبى جزيره، حوالى «يمن»، يا در سواحل «درياى عرب» دانستهاند. «٢»
بعضى نيز، احتمال دادهاند: «احقاف» منطقهاى در سرزمين «عراق»، در مناطق «كلده» و «بابل» بوده. «٣»
و از «طبرى» نقل شده كه «احقاف» نام كوهى است در «شام». «٤»