تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٣
مخصوصاً در محيط «مصر»، ساحران را محترم مىشمردند، و به عنوان دانشمندانى به آنها مىنگريستند.
بعضى احتمال دادهاند: «سحر» در اينجا به معنى انجام يك كار مهم است، همان گونه كه در تعبيرات روزمره مىگوئيم: فلان كس در كار خود آنقدر ماهر است گوئى، سحر مىكند!.
و گاه گفتهاند: منظور «ساحر» در افكار گروهى از مردم است. و امثال اين تفسيرها.
اما كسانى كه با طرز فكر و سخن گفتن جاهلان از خود راضى، و مستكبران مغرور، و طاغوتهاى مستبد، آشنا باشند، مىدانند آنها از اين گونه تعبيرات ضد و نقيض فراوان دارند، و تعجب نيست كه در آغاز، ساحرش بخوانند، سپس دست به دامنش بزنند، و در پايان وعده قبول هدايت دهند.
بنابراين، ظاهر تعبيرات آيه را، بايد حفظ كرد و نيازى به توجيه و تفسيرهاى ديگر، به نظر نمىرسد.
و به هر حال، از لحن آنها پيدا بوده، كه در عين احساس نياز به موسى عليه السلام وعده دروغين به او مىدادند، و حتى به هنگام بيچارگى و عرض حاجت باز از مركب غرور، پياده نمىشدند، به همين جهت، تعبير به «رَبّك» (پروردگارت) و «بِما عَهِدَ عِنْدَكَ» (به عهدى كه با تو نموده) كردند، و هرگز نگفتند پروردگار ما، و وعدهاى كه به ما فرموده، با اين كه موسى عليه السلام به آنها صريحاً گفته بود: من فرستاده پروردگار عالميانم، نه پروردگار خودم.
آرى، سبكمغزان مغرور، هنگامى كه بر اريكه قدرت مىنشينند چنين است منطقشان و راه و رسمشان.
***