تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٠
آيه بعد، از شكايت پيامبر صلى الله عليه و آله در پيشگاه خدا، از اين قوم لجوج و بىمنطق سخن گفته، مىفرمايد: «آنها چگونه از شكايت پيامبر، در پيشگاه خداوند كه مىگويد: اى پروردگار من، اينها گروهى هستند كه ايمان نمىآورند غافل مىشوند»؟ «وَ قِيلِهِ يا رَبِّ إِنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ لايُؤْمِنُونَ».
او مىگويد: من شب و روز، با آنها سخن گفتم، از طريق بشارت و انذار وارد شدم، سرگذشت دردناك اقوام پيشين را براى آنها برشمردم، آنها را تهديد به عذاب تو كردم، و تشويق به رحمتت در صورت بازگشت از اين راه انحرافى، خلاصه آنچه در توان داشتم بيان كردم، و آنچه گفتنى بود، گفتم، اما با اين همه، سخنان گرم من در قلب سرد آنها، اثر نگذاشت و ايمان نياوردند، تو مىدانى و آنها. «١»
***
و در آخرين آيه، به او دستور مىدهد: اكنون كه چنين است «از آنها روى برگردان» «فَاصْفَحْ عَنْهُمْ».
در عين حال، اعراض تو، به معنى قهر و جدائى توأم با خشونت و پرخاشگرى نباشد بلكه «به آنها بگو: سلام بر شما» «وَ قُلْ سَلامٌ».
نه سلامى به عنوان دوستى و تحيت، بلكه به عنوان جدائى و بيگانگى، اين