تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٨
داشتند» «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ». «١»
بعضى او را خدا مىپنداشتند كه به زمين نازل شده!
بعضى ديگر فرزند خدايش مىخواندند.
بعضى او را يكى از «اقنومهاى» سهگانه (سه ذات مقدس، اب و ابن و روح القدس) مىدانستند.
تنها گروهى كه در اقليت بودند، او را بنده خدا و فرستاده او مىشمردند، ولى سرانجام، عقيده اكثريت غالب شد، و مسأله تثليث و خدايان سهگانه جهان مسيحيت را فرا گرفت.
در اين زمينه حديث تاريخى جالبى نقل شده كه در جلد سيزدهم صفحه ٧٠ ذيل آيه ٣٦ سوره «مريم» آوردهايم.
اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه، اختلاف تنها در ميان مسيحيان نبود، بلكه در مورد مسيح عليه السلام ميان يهود و پيروان او اختلاف درگرفت، پيروانش درباره او غلو كردند و او را به مقام الوهيت رساندند، در حالى كه دشمنانش او و مادرش مريم پاكدامن را، به بدترين اتهامات متهم ساختند، و اين گونه است راه و رسم جاهلان، گروهى در افراطند، و گروهى در تفريط، و يا به گفته اميرمؤمنان على عليه السلام بعضى «مُحِبِّ غال» هستند و بعضى «مُبْغِضِ قال» آنجا كه فرمود: هَلَكَ فِيَّ رَجُلَانِ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ: «دو گروه درباره من هلاك شدند دوستان غلو كننده- كه مرا خدا پنداشتند-، و دشمنان تهمت زننده كه نسبتهاى ناروا به