تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٨
كه همه مردم (تمايل به كفر پيدا كنند و) امت واحد (گمراهى) گردند، ما براى كسانى كه به (خداوند) رحمان كافر مىشدند خانههائى قرار مىداديم با سقفهائى از نقره» «وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ». «١»
خانههائى كه چندين طبقه داشته باشد، «و براى آنها نردبانهائى (جالب) قرار مىداديم كه از آن بالا روند» «وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ». «٢»
جمعى از مفسران گفتهاند: منظور پلههائى از نقره است، و عدم تكرار كلمه «فِضِّة» (نقره) به خاطر وضوح آن است، ولى گويا آنها وجود پلهها را به تنهائى دليل بر اهميت خانهها ندانستهاند، در حالى كه چنين نيست، اصل وجود پلههاى فراوان دليل بر عظمت بنا و داشتن طبقات متعدد است.
«سُقُف» (بر وزن شتر) جمع «سقف» است و بعضى آن را جمع «سقيفه» به معنى مكان مسقف، مىدانند ولى قول اول مشهورتر است.
***
سپس مىافزايد: «و براى خانههايشان درها و تختهائى (زيبا و نقرهاى) قرار مىداديم كه بر آن تكيه كنند «وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ».
ممكن است اين جمله، اشاره به درها و تختهاى نقره باشد كه چون در آيه قبل در مورد سقفها آمده، در اينجا از تكرار آن خوددارى شده، و نيز ممكن است وجود درها و تختهاى متعدد (با توجه به اين كه ابْواباً و سُرُراً نكره است و در اينجا براى اهميت آمده) خود دليل بر عظمت آن قصرها باشد؛ زيرا هرگز