تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠
٣١ وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ
٣٢ أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ
ترجمه:
٣١- و گفتند: «چرا اين قرآن بر مرد بزرگ (و ثروتمندى) از اين دو شهر (مكّه و طائف) نازل نشده است»؟!
٣٢- آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مىكنند؟! ما معيشت آنها را در حيات دنيا در ميانشان تقسيم كرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم تا يكديگر را مسخر كرده (و با هم تعاون نمايند)؛ و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع آورى مىكنند بهتر است!
تفسير:
چرا قرآن بر يكى از ثروتمندان نازل نشده؟
در آيات قبل، سخن از بهانهجوئىهاى مشركان در برابر دعوت پيامبران بود، گاه آن را سحر مىخواندند، و گاه به تقليد نياكانشان متوسل شده به سخن خدا پشت مىكردند، در آيات مورد بحث، به يكى ديگر از بهانههاى واهى و بىاساس آنان اشاره كرده مىفرمايد: «و گفتند: چرا اين قرآن بر مرد بزرگ (و ثروتمندى) از اين دو شهر (مكّه و طائف) نازل نشده است»؟! «وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ