تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩
مواهب دنيا بهرهمند ساختم تا حق و فرستاده آشكار (الهى) به سراغشان آمد» «بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِينٌ».
ما تنها به حكم عقل به بطلان شرك و بتپرستى و حكم وجدانشان به توحيد قناعت نكرديم، و براى اتمام حجت، آنها را مهلت داديم تا اين كتاب آسمانى كه سراسر حق است، و اين پيامبر بزرگ محمّد صلى الله عليه و آله براى هدايت آنان قيام كند.
به تعبير ديگر جمله «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» در آيه گذشته، نشان مىدهد كه هدف از تلاشهاى ابراهيم عليه السلام اين بود، كه همه دودمان او به خط توحيد باز گردند، در حالى كه عرب مدعى بود از دودمان ابراهيم عليه السلام است و با اين حال بازنگشت، ولى خداوند باز هم به آنها مهلت داد، تا پيامبر بزرگ و كتاب جديدى بيايد تا از اين خواب گران بيدار شوند، و گروه عظيمى بيدار شدند.
***
ولى عجب اين كه: «هنگامى كه حق به سراغشان آمد؛ (به جاى اين كه به اصلاح و جبران خطاهاى گذشته خويش پردازند، گروه كثيرى به مخالفت برخاستند و گفتند: اين سحر است و ما نسبت به آن كافريم»! «وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ كافِرُونَ».
آرى، قرآن را سحر خواندند، و پيامبر بزرگ خدا را ساحر، و اگر باز نمىگشتند، عذاب الهى دامانشان را مىگرفت.
***