تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨
را اشاره به اين معنى بدانيم، چرا كه هدايت پيامبر و امامان نيز شعاعى از هدايت مطلقه الهى است، و حقيقت امامت با حقيقت هدايت يكى است.
و از آن بهتر كه گفته شود، مسأله امامت در كلمه توحيد درج است؛ چرا كه توحيد شاخههائى دارد كه يكى از شاخههايش توحيد در حاكميت و ولايت و رهبرى است، و مىدانيم امامان، ولايت و رهبرى خود را از سوى خدا مىگيرند، نه اين كه از خود استقلالى داشته باشند، و به اين ترتيب، اين روايات از قبيل بيان يك مصداق و شاخه از مفهوم كلى «جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً» محسوب مىشود، بنابراين منافات با تفسيرى كه در آغاز گفتيم، ندارد (دقت كنيد). «١»
اين نكته نيز قابل توجه است كه مفسران در تفسير «فِى عَقِبِهِ» احتمالات متعددى دادهاند، بعضى آن را به تمام «ذريّه و دودمان ابراهيم» تا پايان جهان تفسير كردهاند، و بعضى آن را مخصوص به «قوم ابراهيم و امت او» دانستهاند، و بعضى به «آل محمّد» صلى الله عليه و آله تفسير كردهاند، اما ظاهر اين است كه مفهوم آن وسيع و گسترده است و تمام دودمانش را تا پايان جهان شامل مىشود، و تفسير به آل محمّد صلى الله عليه و آله از قبيل بيان مصداق روشن است.
***
آيه بعد در حقيقت پاسخ به اين است كه: با اين حال چگونه خداوند مشركان «مكّه» را عذاب نمىكند؟ مگر در آيات قبل نخوانديم فَانْتَقَمْنا مِنْهُم «ما از اقوام گذشته كه انبياء را تكذيب كردند و در كار خود اصرار ورزيدند انتقام گرفتيم»؟!.
در پاسخ مىگويد: «ولى من اين گروه (مشركان مكّه) و پدرانشان را از