تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣
٢٦ وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ
٢٧ إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ
٢٨ وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
٢٩ بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِينٌ
٣٠ وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ كافِرُونَ
ترجمه:
٢٦- و (به خاطر بياور) هنگامى را كه ابراهيم به پدرش [: عمويش آزر] و قومش گفت: «من از آنچه شما مىپرستيد بيزارم.
٢٧- مگر آن كسى كه مرا آفريده، كه او هدايتم خواهد كرد»!
٢٨- او كلمه توحيد را كلمه پايندهاى در نسلهاى بعد از خود قرار داد، شايد به سوى خدا بازگردند.
٢٩- ولى من اين گروه و پدرانشان را از مواهب دنيا بهرهمند ساختم تا حق و فرستاده آشكار (الهى) به سراغشان آمد.
٣٠- هنگامى كه حق به سراغشان آمد؛ گفتند: «اين سحر است و ما نسبت به آن كافريم»!
تفسير:
توحيد سخن جاويدان انبياء
در اين آيات، اشاره كوتاهى به سرگذشت «ابراهيم» و ماجراى او با قوم