تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٠
دهيم.
بلكه، هر يك از اين دو ناظر به مورد خاصى است، يكى اشاره به «صلح معقول» و ديگرى «صلح نابجا» است، يكى صلحى است كه منافع مسلمين را كاملًا تامين مىكند، و ديگرى صلحى است كه از ناحيه مسلمانان ضعيف و سست در آستانه پيروزىها، مطرح مىگردد.
و لذا به دنبال آيه سوره «انفال» مىگويد: وَ إِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ: «اما اگر آنها بخواهند با مطرح كردن صلح، تو را فريب دهند و نيرنگى در كار باشد، (هرگز تسليم مشو، و نگرانى به خود راه مده، چرا) كه خداوند پشتيبان تو است».
امير مؤمنان على عليه السلام در فرمان «مالك اشتر» به هر دو قسم از صلح اشاره كرده، مىفرمايد: وَ لَاتَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاكَ إِلَيْهِ عَدُوُّكَ و لِلَّهِ فِيهِ رِضاً: «هر گاه دشمن تو را به صلحى دعوت كند كه رضاى خدا در آن بوده باشد، پيشنهاد صلح را رد مكن». «١»
مطرح شدن صلح، از ناحيه دشمن از يكسو، و توأم بودن با رضاى خدا از سوى ديگر، تقسيم شدن صلح را به دو قسم، كه در بالا گفتيم نشان مىدهد.
به هر حال، امراى مسلمين، بايد در تشخيص موارد صلح و جنگ، كه از پيچيدهترين و ظريفترين مسائل سرنوشتساز است، فوق العاده دقيق و هوشيار باشند، چرا كه كمترين اشتباه در محاسبه، عواقب مرگبارى را به دنبال دارد.
***