تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٨
و منافقانهشان، مىتوان شناخت.
هر جا سخن از جهاد است، آنها به نحوى در تضعيف اراده مردم مىكوشند، هر جا سخن از حق و عدالت است، آن را به سوى ديگرى منحرف مىسازند، و آنجا كه از نيكان و پاكان و پيشگامان اسلام سخن به ميان مىآيد، به نحوى مىكوشند آنها را لكهدار و كم اعتبار كنند.
لذا در حديث معروفى از «ابو سعيد خدرى» نقل شده است كه مىگويد:
لَحْنُ الْقَوْلِ بُغْضُهُمْ عَلِىِّ بْنِ ابِى طالِبٍ، قال: وَ كُنَّا نَعْرِفُ الْمُنافِقِيْنَ عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ بِبُغْضِهِمْ عَلِىِّ بْنِ ابِى طالِبٍ: «منظور از «لحن القول» بغض على بن ابى طالب عليه السلام است، و ما منافقان را در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله از طريق عداوت با على عليه السلام مىشناختيم». «١»
آرى، اين يكى از نشانههاى بارز منافقان بود، كه نسبت به اولين مؤمن از ميان مردان، و نخستين پيشگام جانباز اسلام، عداوت مىورزيدند.
اصولًا ممكن نيست انسان چيزى را در دل داشته باشد، و بتواند براى مدت طولانى آن را چنان مكتوم دارد كه حتى در كنايات و اشارات و لحن كلام او ظاهر نشود، لذا در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم: مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ: «هيچ كس چيزى را در دل پنهان نمىكند، مگر اين كه در سخنانى كه از دهان او ناآگاه مىپرد، و بر صفحه