تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٦
در آخرين آيه مورد بحث به ذكر علت واقعى انحراف اين قوم نگونبخت پرداخته، مىگويد: «آيا آنها در آيات قرآن تدبر نمىكنند (تا حقيقت را دريابند و وظائف خود را انجام دهند) يا بر دلهاى آنها قفل نهاده شده است»؟! «أَفَلايَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها».
آرى، عامل بيچارگى آنها يكى از دو چيز است يا در قرآن، اين برنامه هدايت الهى و اين نسخه كامل شفابخش، تدبر نمىكنند، و يا اگر تدبر مىكنند بر اثر هواپرستى و اعمالى كه از قبل انجام دادهاند، قفلها بر دلهاى آنها است، به گونهاى كه هيچ حقيقتى در آن نفوذ نمىكند.
و به تعبير ديگر، اگر كسى راه خود را در ظلمات گم مىكند: يا چراغى در دست ندارد، و يا چشمش نابينا است، كه اگر هم چراغ باشد و هم چشم بينا، يافتن راه همه جا آسان است.
«اقْفال» جمع «قفل» در اصل، از ماده «قفول» به معنى بازگشت كردن يا «قفيل» به معنى شىء خشك است، و از آنجا كه وقتى در را ببندند و بر آن قفل زنند، هر كس بيايد از آنجا بازمىگردد، و همانند موجود خشك و صلب، چيزى در آن نفوذ نمىكند، اين كلمه به اين ابزار مخصوص اطلاق شده است.
***
نكتهها:
١- قرآن، كتاب انديشه و عمل
آيات مختلف قرآن، اين حقيقت را فاش مىگويد كه، اين كتاب بزرگ آسمانى، تنها براى تلاوت نيست، بلكه هدف نهائى از آن «ذِكْر» (يادآورى)، «تدبر» (بررسى عواقب و نتائج كار)، «انذار»، «خارج كردن انسانها از ظلمات به نور» و «شفا و رحمت و هدايت» است.