تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٥
خسيس، و تهىدستان حقير شمرده مىشوند. در آن هنگام بازارها به يكديگر نزديك مىگردد، يكى مىگويد: چيزى نفروختم، و ديگرى مىگويد:
سودى نبردم، و همه زبان به شكايت و مذمت پروردگار، مىگشايند!.
«سلمان» پرسيد: آيا اين امر واقع مىشود اى رسول خدا صلى الله عليه و آله؟!
فرمود: آرى، سوگند به آن كس كه جانم در دست او است، اى «سلمان»! در آن زمان اقوامى به حكومت مىرسند، كه اگر مردم سخن بگويند، آنها را مىكشند، و اگر سكوت كنند، همه چيزشان را مباح مىشمرند، اموال آنها را غارت و احترامشان را پايمال، و خونهايشان را مىريزند، و دلها را پر از عداوت و وحشت مىكنند، و همه مردم را ترسان و خائف و مرعوب مىبينى!.
«سلمان» عرض كرد: آيا اين امر واقع مىشود اى رسول خدا صلى الله عليه و آله؟!
فرمود: آرى، سوگند به آن كس كه جانم در دست او است، اى «سلمان»! در آن هنگام، چيزى از مشرق چيزى از مغرب مىآورند (قوانينى از شرق و قوانينى از غرب) و امت من، متلوّن مىگردد! واى در آن روز بر ضعفاى امت از آنها، و واى بر آنها از عذاب الهى، نه بر صغير رحم مىكنند، نه احترام به كبير مىگذارند، و نه گنهكارى را مىبخشند، بدنهايشان همچون آدميان است، اما قلوبشان قلوب شياطين!.
«سلمان» گفت: آيا اين امر واقع مىشود اى رسول خدا صلى الله عليه و آله؟!
فرمود: آرى، سوگند به آن كس كه جانم در دست او است، اى «سلمان»! در آن زمان، مردان به مردان قناعت مىكنند، و زنان به زنان، و بر سر پسران به رقابت برمىخيزند، همان گونه كه براى دختران در خانوادههايشان!. مردان، خود را شبيه زنان و زنان خود را شبيه مردان مىكنند، و زنان بر زين سوار مىشوند (و به خودنمائى مىپردازند) بر آنها لعنت خدا باد!.