تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٠
خطبه مىخواند، فرمود: وَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله بِيَدِهِ مَثَلُ ما مَضى مِنَ الدُّنْيا فِيْما بَقِىَ مِنْها الَّا مَثَلُ ما مَضى مِنْ يَوْمِكُمْ هذا فِيْما بَقِىَ مِنْهُ، وَ ما بَقِىَ مِنْهُ الَّا الْيَسِيْرُ: «سوگند به كسى كه جان محمّد صلى الله عليه و آله به دست او است، آنچه از دنيا گذشته نسبت به آنچه باقى مانده، مانند مقدارى است كه از امروز شما گذشته نسبت به آنچه باقى مانده است و مىبينيد كه جز مقدار كمى باقى نمانده است». «١»
***
آخرين آيه مورد بحث، به عنوان نتيجهگيرى از گفتگوهائى كه در آيات قبل، پيرامون ايمان و كفر و سرنوشت مؤمنان و كافران آمده بود، مىفرمايد: «پس بدان كه معبودى جز اللَّه نيست» «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ».
يعنى روى خط توحيد، محكم بايست، كه داروى شفابخش و بهترين وسيله نجات، همين توحيد است كه آثار آن در آيات قبل بيان شد.
بنابراين، مفهوم اين سخن آن نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله از توحيد آگاه نبوده، بلكه منظور ادامه اين خط است، درست شبيه آنچه در تفسير سوره «حمد» در آيه:
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ، گفتهاند: كه مفهومش هدايت نيافتن نيست، بلكه مفهومش اين است كه ما را بر خط هدايت ثابت بدار.
اين احتمال نيز وجود دارد، كه منظور: تفكر بيشتر در امر توحيد، و ارتقاء به مقامات بالاتر است؛ چرا كه اين مسألهاى است كه هر چه در آن بيشتر بينديشند، وآيات خدا را بيشتر مطالعه كنند، به مرحله عالىترى مىرسند، و بررسى آنچه در آيات قبل، در مورد ايمان و كفر گفته شد، خود عاملى است براى افزايش ايمان و كفر.
سومين تفسير، اين است كه: منظور از آن، جنبههاى عملى توحيد است