تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦
و در پايان اين آيه، با اين جمله كوتاه به اين استدلال واهى بتپرستان پاسخ مىگويد: «ولى به اين امر هيچ گونه علم و يقينى ندارند، و جز دروغ چيزى نمىگويند»! «ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ».
آنها حتى به مسأله جبر و يا رضايت خداوند به اعمالشان، علم و ايمان ندارند بلكه، مانند بسيارى از هواپرستان و مجرمان ديگر هستند، كه براى تبرئه خويشتن از گناه و فساد، موضوع جبر را پيش مىكشند و مىگويند: دست تقدير ما را به اين راه كشانيده!
در حالى كه خودشان نيز، مىدانند دروغ مىگويند، و اينها بهانهاى بيش نيست، و لذا اگر كسى حقوقى از آنها را پايمال كند، هرگز حاضر نيستند از مجازات او چشم بپوشند، به اين عنوان كه او در كار خود مجبور بوده است!
«يَخْرُصُون» از ماده «خرص» (بر وزن غرس) در اصل به معنى تخمين زدن است.
نخست، در مورد تخمين مقدار ميوه بر درختان، سپس به هر گونه حدس و تخمين اطلاق شده، و از آنجا كه حدس و تخمين گاه نادرست از آب درمىآيد اين واژه به معنى دروغ نيز به كار رفته، و در آيه مورد بحث از همين قبيل است.
به هر حال از آيات متعددى از قرآن مجيد، برمىآيد كه بتپرستان براى توجيه عقائد خرافى خود، كراراً به مسأله مشيت الهى، استدلال مىكردند، از جمله اين كه، آنها اشيائى را حرام و اشيائى را بر خود حلال كرده بودند، و آن را به خدا نسبت مىدادند، چنان كه در آيه ١٤٨ «انعام» آمده است: سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَيْءٍ: «به زودى مشركان (براى تبرئه خويش) مىگويند: اگر خدا مىخواست، نه ما مشرك مىشديم و نه پدران ما؛ و نه چيزى را تحريم مىكرديم»!.