تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥
طرق ديگرى مىپردازد.
نخست، يكى از دلائل واهى آنها را به طور فشرده، همراه با جواب آن نقل كرده، مىگويد: «آنان گفتند: اگر خداوند رحمان مىخواست ما آنها را پرستش نمىكرديم» اين خواست او بوده است كه ما به پرستش آنان پرداختهايم! «وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ».
اين تعبير، ممكن است به اين معنى باشد، كه آنها معتقد به جبر بودند، و مىگفتند: هر چه از ما صادر مىشود به اراده خداوند است، و هر كارى انجام مىدهيم مورد رضايت او است.
يا اين كه: اگر اعمال و عقائد ما مورد رضاى او نبود، بايد از آن نهى مىكرد، و چون نهى نكرده است، دليل بر خشنودى او است!
در حقيقت آنها براى توجيه عقائد فاسد و خرافى خود، دست به خرافات ديگرى مىزدند، و براى پندارهاى دروغين خود، دروغهاى ديگرى به هم مىبافتند، در حالى كه هر كدام از دو احتمال بالا مقصود آنها باشد، فاسد و بىاساس است.
درست است كه در عالم هستى، چيزى بى اراده خدا واقع نمىشود، ولى، اين به معنى جبر نيست، زيرا نبايد فراموش كرد كه خدا خواسته است ما مختار و صاحب آزادى اراده باشيم، تا ما را بيازمايد، و پرورش دهد.
و درست است كه خدا بايد اعمال بندگان را مورد نقد قرار دهد، ولى نمىتوان انكار كرد كه همه انبياى الهى، هر گونه شرك و دوگانه پرستى را نفى كردند.
از اين گذشته، عقل سليم انسان، نيز اين خرافات را انكار مىكند، مگر «عقل»، پيامبر خداوند در درون وجود انسان نيست؟