تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٥
صريحتر بگوئيم: اگر اسلام، طبق يك فرمان عمومى دستور مىداد، همه بردگان موجود را آزاد كنند، چه بسا، بيشتر آنها تلف مىشدند؛ زيرا گاه نيمى از جامعهاى را بردگان تشكيل مىدادند، آنها نه كسب و كار مستقلى داشتند، و نه خانه و لانه و وسيلهاى براى ادامه زندگى.
اگر در يك روز و يك ساعت معين، همه آزاد مىشدند، يك جمعيت عظيم بىكار ظاهر مىگشت كه هم زندگى خودش با خطر مواجه بود، و هم ممكن بود نظم جامعه را مختل كند، و به هنگامى كه محروميت به او فشار مىآورد، به همه جا حملهور شود و درگيرى و خونريزى به راه افتد.
اينجا است كه بايد تدريجا آزاد شوند، و جذب جامعه گردند، نه جان خودشان به خطر بيفتد، و نه امنيت جامعه را به خطر اندازند، و اسلام درست اين برنامه حساب شده را تعقيب كرد.
اين برنامه، مواد زيادى دارد كه رئوس مسائل آن، به طور فشرده و فهرستوار در اينجا مطرح مىشود، و شرح آن نياز به كتاب مستقلى دارد:
ماده اول- بستن سرچشمههاى بردگى
بردگى در طول تاريخ، اسباب فراوانى داشته، نه تنها اسيران جنگى و بدهكارانى كه قدرت بر پرداخت بدهى خود نداشتند به صورت برده درمىآمدند، كه زور و غلبه، نيز مجوز برده گرفتن و بردهدارى بود، كشورهاى زورمند نفرات خود را با انواع سلاحها به ممالك عقب افتاده آفريقائى و مانند آن، مىفرستادند، و گروه، گروه از آنها را گرفته، اسير كرده و با كشتىها به بازارهاى ممالك آسيا و اروپا مىبردند.
اسلام، جلو تمام اين مسائل را گرفت، تنها در يك مورد اجازه بردهگيرى داد، و آن در مورد اسيران جنگى بود، و تازه آن نيز جنبه الزامى نداشت، و به