تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٠
هنگامى كه براى دعوت مردم به سوى اسلام به «طائف» رفت، نه تنها دعوتش را اجابت نكردند، بلكه آنقدر سنگ بر او زدند كه خون از پاهايش جارى شد.
افراد نادان را تحريك كردند كه فرياد زنند و او را دشنام دهند، ناچار به باغى پناه برد، در سايه درختى نشست، و با خداى خودش اين چنين راز و نياز كرد:
أَللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَشْكُو ضَعْفَ قُوَّتِي، وَ قِلَّةَ حِيْلَتِي، وَ هَوانِي عَلَى النَّاسِ، يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِيْنَ! أَنْتَ رَبُّ الْمُسْتَضْعَفِيْنَ، وَ أَنْتَ رَبِّي، إِلى مَنْ تَكِلُنِي؟ إِلى بَعِيْدٍ يَتَجَهَّمُنِي؟ أَمْ إِلى عَدُوٍّ مَلَّكْتَهُ أَمْرِي؟ إِنْ لَمْيَكُنْ بِكَ عَلَىَّ غَضَبٌ فَلاأُبالِي ...:
«خداوندا! ناتوانى و نارسائى خودم و بىحرمتى مردم را به پيشگاه تو شكايت مىكنم، اى كسى كه از همه مهربانان، مهربانترى، تو پروردگار مستضعفين و پروردگار منى، مرا به كه وا مىگذارى؟ به افراد دور دست، كه با چهره درهم كشيده، با من روبرو شوند؟ يا به دشمنانى كه زمام امرِ مرا به دست گيرند؟
پروردگارا! همين اندازه كه تو از من خشنود باشى، مرا كافى است». «١»
گاه ساحرش خواندند، و گاه ديوانهاش خطاب كردند.
گاه خاكستر بر سرش ريختند، و گاه كمر به قتلش بستند و خانهاش را در ميان شمشيرها محاصره نمودند.
اما، با تمام اين احوال همچنان به صبر و شكيبائى و استقامت ادامه داد.
و سرانجام، ميوه شيرين اين درخت را چشيد، آئين او نه تنها «جزيره عربستان»، كه شرق و غرب عالم را در برگرفت، و امروز بانگ اذان كه فرياد پيروزى او است هر صبح و شام از چهار گوشه دنيا، و در تمام پنج قاره جهان، به گوش مىرسد.
و اين است معنى «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ».