تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٢
خفهكننده شده بود، هنگامى كه چشم «قوم عاد» به ابرهاى تيره و تار و گستردهاى كه از افقهاى دور دست به سوى آسمان آنها در حركت بود افتاد، بسيار مسرور شدند، و به استقبال آن شتافتند و در كنار درهها و سيلگيرها آمدند، تا منظره نزول باران پر بركت را ببينند، و روحى تازه كنند.
ولى به زودى به آنها گفته شد: اين ابر بارانزا نيست، «اين همان عذاب وحشتناكى است كه براى آمدنش، شتاب مىكرديد» «بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ».
«اين تندباد شديدى است كه در آن عذاب دردناكى است» «رِيحٌ فِيها عَذابٌ أَلِيمٌ».
ظاهراً گوينده اين سخن، خداوند بزرگ است، يا حضرت «هود» عليه السلام به هنگامى كه فريادهاى شوق و شادى آنها را شنيد، اين سخن را به آنها گفت.
***
آرى، تندبادى است ويرانگر كه: «همه چيز را به فرمان پروردگارش، درهم مىكوبد و نابود مىكند» «تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّها».
بعضى از مفسران، گفتهاند: منظور از «همه چيز»، انسانها و چهارپايان و اموال آنها است.
زيرا در جمله بعد مىافزايد: «آنها صبح كردند در حالى كه چيزى جز مساكن و خانههاى آنها به چشم نمىخورد» «فَأَصْبَحُوا لا يُرى إِلَّا مَساكِنُهُمْ».
و اين نشان مىدهد كه مساكن آنها سالم بودند، اما خودشان هلاك شدند، و اجساد و اموالشان نيز، به وسيله تندباد به بيابانهاى دور دست، و يا در دريا افكنده شد.
بعضى گفتهاند: نخستين بار كه متوجه شدند، اين ابر سياه، تندباد پر گرد و غبارى است، زمانى بود كه به نزديك سرزمين آنها رسيد، و چهارپايان و