تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧١
«وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ».
ريشه بدبختى شما نيز همين جهل است، جهلى توأم با لجاجت و كبر و غرور، كه به شما اجازه مطالعه دعوتِ فرستادگان خدا را نمىدهد، جهلى كه شما را وادار به اصرار، بر نزول عذاب الهى و نابوديتان مىكند، اگر مختصر آگاهى داشتيد، حداقل، احتمال مىداديد كه در برابر تمام احتمالاتِ نفى، يك احتمالِ اثبات نيز باشد كه اگر صورت پذيرد، چيزى از شما باقى نخواهد ماند.
***
سرانجام، نصائح مؤثر و رهبرىهاى برادرانه «هود» عليه السلام در آن سنگدلان تأثير نگذاشت، و به جاى پذيرشِ حق، سخت در عقيده باطل خود لجاجت و پافشارى نمودند، و حتى «نوح» عليه السلام را با اين سخن تكذيب مىكردند كه: اگر راست مىگوئى پس عذاب موعودت چه شد؟
اكنون، كه اتمام حجت به قدر كافى شده، و عدم شايستگى خود را براى ادامه حيات نشان دادهاند، حكمت الهى ايجاب مىكند كه «عذاب استيصال»، همان عذاب ريشهكن كننده را، بر آنها بفرستد.
ناگهان، مشاهده كردند، ابرى در افق ظاهر گشت، و در آسمان به سرعت گسترده شد.
«هنگامى كه اين ابر را مشاهده كردند كه به سوى درهها و آبگيرهاى آنها رو مىآورد، خوشحال شدند، و گفتند: اين ابرى است بارانزا»! «فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا». «١»
مفسران، گفتهاند: مدتى باران براى «قوم عاد» نازل نشد، هوا گرم و خشك و