تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٣
استقبال قرار گرفت؛ چرا كه هم منافع نامشروعى نداشتند كه به خطر بيفتد، و هم مغز آنها از باد غرور انباشته نبود، و هم قلبهائى پاكتر از قشر مرفه، عياش و هوسباز داشتند.
اين استقبال گرم، از ناحيه اين گروه كه يكى از بزرگترين نقطههاى قوت اين آئين الهى بود، از سوى مغروران مستكبر، به عنوان يك نقطه ضعف بزرگ شمرده شد، و گفتند: اين چه آئينى است كه پيروانش انبوهى باديهنشين فقير و تهيدست و كنيزان و بردگانند؟! اگر مكتب معقولى بود، هرگز نبايد افراد سطح پائين و منحط اجتماع، از آن استقبال كنند! اما ما كه در سطح بالا قرار داريم و چشم و چراغ جامعه هستيم، عقب بمانيم!
جالب اين كه: اين طرز تفكر انحرافى، امروز هم از رائجترين طرز تفكرها در ميان ثروتمندان مغرور، و هوسبازان مرفه در مورد مذهب است كه مىگويند:
مذهب، به درد فقرا و پابرهنهها مىخورد، و هر دو براى هم خوبند، و ما در سطحى بالاتر و بالاتر قرار داريم!
قرآن، در آيات مورد بحث، پاسخ كافى به آنها داده كه در تفسير آيات مىخوانيد.
اما پنجمين شأن نزولى كه در بالا ذكر شد، كه منظور «عبداللَّه بن سلام» و ياران او هستند هر چند به گفته «طبرسى» در «مجمع البيان» و «قرطبى» در تفسيرش، از اكثر مفسران نقل شده، از دو جهت بعيد به نظر مىرسد.
نخست اين كه: تعبير به «الَّذِيْنَ كَفَرُوا» به طور مطلق، معمولًا در مورد مشركان به كار مىرود، نه اهل كتاب و يهود و نصارى.
ديگر اين كه، «عبداللَّه بن سلام» مرد كم شخصيتى در ميان يهود نبود، كه درباره او بگويند: اگر اسلام آئين خوبى بود، او و يارانش بر ما پيشى نمىگرفتند.