تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٩
ظهور پيامبر صلى الله عليه و آله وجود نداشته، و تواريخ از آن نامى به ميان نياوردهاند نيز چندان مناسب به نظر نمىرسد. «١»
البته، اين تفسير و تفسير سابق اين امتياز را دارد، كه با مكّى بودن تمام سوره «احقاف» سازگار است.
تفسير سومى كه از سوى اكثر مفسران پذيرفته شده، اين است كه: اين شاهد دانشمند معروف يهود «عبداللَّه بن سلام» بود كه در «مدينه» ايمان آورد، و به مسلمين پيوست.
در حديثى آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله با بعضى از يارانش در «مدينه» در يكى از اعياد يهود، وارد «كنيسه» (معبد آنها) شدند، آنها از ورود پيامبر صلى الله عليه و آله ناخشنود بودند، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى جمعيت يهود، دوازده نفر از خودتان را به من نشان دهيد كه گواهى بر وحدانيت خدا و نبوت محمّد صلى الله عليه و آله بدهند تا خداوند غضبش را از تمام يهوديان جهان برگيرد».
آنها ساكت شدند، و احدى پاسخ نگفت، پيامبر صلى الله عليه و آله سه بار اين مطلب را تكرار كرد، و در هر سه بار، همه سكوت كردند، سپس فرمود: «شما از بيان حق ابا كرديد، ولى به خدا سوگند «حاشر» و «عاقب» (القابى كه در «تورات» براى پيامبر آمده بود) منم، خواه ايمان بياوريد، يا تكذيبم كنيد».
سپس، پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت، اما هنوز قدم بيرون نگذاشته بود كه مردى پشت سر او آمد، گفت: اى محمّد! بايست، پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاد، پس از آن رو به جمعيت يهود كرد و گفت: مرا چگونه آدمى مىدانيد؟ گفتند: به خدا سوگند، ما در ميان خود مردى آگاهتر از تو و پدر و جدت نسبت به كتاب آسمانى خود نداريم،