تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٩
همين معنى، در مورد نسبت قتل به حضرت مسيح «١» و اعتقاد مشركان عرب درباره بتها «٢» نيز آمده است.
و اين سهلترين دليلى است كه در مقابل اين گونه افراد ذكر مىشود، كه شما هيچ شاهد و گواه منطقى براى اثبات مدعاى خويشتن نداريد، تنها بر گمان و تخمين و پندارها تكيه مىكنيد.
***
در آيه بعد، به يكى از بهانهجوئيهاى بىاساس اين گروه، در مورد معاد اشاره كرده، مىگويد: «هنگامى كه آيات بينات و آشكار ما بر آنها خوانده مىشود، تنها دليلى كه در برابر آن دارند، اين است كه مىگويند:- اگر راست مىگوئيد-: پدران ما را زنده كنيد و بياوريد تا بر صدق گفتار شما گواهى دهند» «وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ ما كانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ». «٣»
آنها مدعى بودند اگر زنده شدن مردگان حق است، به عنوان نمونه نياكان ما را زنده كنيد، تا ببينيم و باور كنيم، و از آنها سؤال كنيم كه بعد از مرگ چه خبر است؟ آيا گفته شما را تصديق مىكنند؟!
آرى، اين تنها دليل آنها بود، دليلى سست و واهى، چرا كه خداوند قدرت خويش را بر احياى مردگان، از طرق مختلف به انسانها نشان داده است:
پيدايش نخستينِ انسان از خاك، تحولهاى عجيب نطفه در رحم، آفرينش آسمان و زمين پهناور، زنده شدن زمينهاى مرده بعد از نزول باران، كه در آيات قرآن به عنوان اسناد زندهاى بر امكان رستاخيز آمده، بهترين دليل بر اين معنى است، چه نيازى به مطلب ديگرى در اين زمينه است؟!