تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٣
كه حق ما را بشناسند- دارم، مگر براى سه گروه: دوستان سلاطين جور، و هواپرستان، و گنهكارى كه آشكارا گناه مىكند (و باك ندارد)». «١»
و در اين زمينه، آيات و روايات بسيار فراوان و پر بار است.
اين سخن را با جمله پرمعنائى كه بعضى به صورت شأن نزول نقل كردهاند، و گواه زندهاى بر مقصود ما است، پايان مىدهيم، يكى از مفسران مىگويد: شبى از شبها «ابوجهل» در حالى كه «وليد بن مغيره» با او همراه بود، به طواف خانه كعبه پرداخت، و در ضمن طواف درباره پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با هم سخن مىگفتند، «ابوجهل» گفت: وَ اللَّهِ انِّي لَأَعْلَمُ انَّهُ صادِقٌ: «به خدا سوگند كه من مىدانم او راست مىگويد»!
فوراً «وليد» به او گفت: خاموش باش! تو از كجا اين سخن را مىگوئى؟
«ابوجهل» گفت: اى «وليد»! ما او را در كودكى و جوانى «صادق امين» مىناميديم، چگونه بعد از تمام عقل و كمال رشد، او را كذاب و خائن بناميم؟ باز تكرار مىكنم: «مىدانم او راست مىگويد»!
«وليد» گفت: پس چرا او را تصديق نمىكنى، و ايمان نمىآورى؟
گفت: مىخواهى دختران قريش بنشينند و بگويند: از ترس شكست، تسليم برادرزاده «ابوالفتوح رازى» شدم؟!.
سوگند، به بتهاى «لات» و «عزى» كه هرگز از او پيروى نخواهم كرد!
اينجا بود كه آيه: وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ: «خدا بر گوش و قلب او مهر نهاده» نازل شد. «٢»
***