تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٧
بلكه، عدالت آن است كه هر كسى بر طبق شايستگىهايش از مواهب بيشترى بهره گيرد.
***
آخرين آيه مورد بحث، نيز توضيح و تعليل ديگرى است براى عدم مساوات كافران و مؤمنان، مىفرمايد: «آيا مشاهده كردى كسى را كه معبود خود را هوا و هوس خويش قرار داده»؟! «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ».
«و چون خدا مىدانسته شايستگى هدايت ندارد او را گمراه ساخته» «وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ».
«بر گوش و قلبش مهر زده، و بر چشمش پردهاى افكنده»، تا در وادى ضلالت همواره سرگردان بماند «وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً».
«با اين حال چه كسى مىتواند غير از خدا، او را هدايت كند» «فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ».
«آيا با اين همه متذكر نمىشويد»؟ و تفاوت چنين كسى را با آنها كه در پرتو نور حق، راه خود را يافتهاند، نمىفهميد؟ «أَ فَلاتَذَكَّرُونَ».
در اينجا اين سؤال مطرح است كه، چگونه ممكن است انسان هواى نفس خويش را معبود خود سازد؟
ولى روشن است، هنگامى كه فرمان خدا را رها كرد، و به دنبال خواست دل و هواى نفس افتاد، و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرد، اين همان پرستش هواى نفس است؛ چرا كه يكى از معانى معروف «عبادت و پرستش» اطاعت است.
چنان كه بارها در قرآن مجيد، در مورد شيطان، يا احبار و علماى يهود آمده