تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٢
بتها حج به جا مىآوردند، و قربانى مىكردند، و معتقد به حلال و حرام بودند، و اكثر مشركان عرب در اين زمره جاى داشتند.
ولى شواهد متعددى در دست است كه نشان مىدهد، آنها به نوعى بقاى روح معتقد بودند، خواه به صورت «تناسخ» و انتقال ارواح به بدنهاى تازه، يا به شكل ديگر. «١»
مخصوصاً اعتقاد آنها به پرندهاى به نام «هامه» معروف است، در داستانهاى عرب آمده است كه در ميان عرب، كسانى بودند كه اعتقاد داشتند روح انسان پرندهاى است كه در جسم او منبسط شده، هنگامى كه از دنيا مىرود يا كشته مىشود، از جسم او بيرون مىآيد و اطراف جسد او به صورت وحشتناكى طواف كرده، و در كنار قبر او ناله مىكند، و معتقد بودند: اين پرنده در آغاز كوچك است، سپس بزرگ مىشود تا به اندازه «جغد» مىگردد، و او دائماً در وحشت به سر مىبرد، و جايگاهش خانههاى خالى، ويرانهها، قبرها و جايگاه كشتگان است!.
و نيز آنها معتقد بودند: اگر كسى مقتول شده باشد، «هامه» بر قبر او فرياد مىزند: اسْقُونِى فَإِنِّى صَدْيَةٌ!: «سيرابم كنيد كه سخت تشنهام»!. «٢»
اسلام، قلمِ بطلان بر تمام اين عقائد خرافى كشيد، و لذا در حديث معروفى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: لا هامَةَ: «هامه دروغ است». «٣»
به هر حال، آنها گر چه عقيده به معاد و بازگشت انسان به زندگى بعد از مرگ نداشتند، ولى به نظر مىرسد به يك نوع «تناسخ» و بقاء ارواح قائل بودند.
ولى، معاد جسمانى به گونهاى كه قرآن مىگويد، كه خاكهاى انسان دو