تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠
«إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ». «١»
عربى بودن قرآن، يا به معنى نزول آن به زبان عرب است كه از گستردهترين زبانهاى جهان براى بيان حقايق مىباشد، و به خوبى مىتواند ريزهكارىهاى مطالب را با ظرافت تمام منعكس سازد.
و يا به معنى «فصاحت» آن است (چرا كه يكى از معانى عربى همان «فصيح» است) اشاره به اين كه آن را در نهايت فصاحت قرار داديم، تا حقايق خوبى از لابلاى كلمات و جملههايش ظاهر گردد، و همگان آن را به خوبى درك كنند.
جالب اين كه در اين جا قسم و جواب قسم هر دو يك چيز است، به قرآن سوگند ياد مىكند كه اين كتاب، عربى قرار داده شده، تا همگان به محتوايش پى برند شايد اشاره به اين است كه، چيزى والاتر از قرآن نبود كه به آن سوگند ياد شود، والاتر از قرآن، خود قرآن است؛ چرا كه كلام خدا است و كلام خدا بيانگر ذات پاك او است.
تعبير به «لَعَلَّ» (شايد، و به اين اميد ...) نه به خاطر اين است كه خداوند در تأثير قرآن ترديدى داشته، يا سخن از اميد و آرزوئى در ميان باشد كه رسيدن به آن مشكل است، نه، اين تعبير اشاره به تفاوت زمينههاى فكرى و اخلاقى شنوندگان آيات قرآن است، و اشاره به اين است كه، نفوذ قرآن شرايطى دارد كه با اين كلمه اجمالًا به آن اشاره شده (شرح بيشتر اين معنى را در جلد سوم ذيل