تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٨
اعتقاد آنها را آشكار مىسازد، نخست مىفرمايد: اگر آنها به گمان شفاعت به سراغ اين معبودان مىروند بايد بدانند: «معبودانى را كه آنها غير از خدا، مىخوانند مالك و قادر بر هيچگونه شفاعتى نيستند» «وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ».
«شفاعت» در پيشگاه خداوند، تنها به اذن و فرمان او است، و خداوند حكيم، هرگز چنين اذن و فرمانى را به اين سنگ و چوبهاى بىارزش و فاقد عقل و شعور، نداده است.
ولى، از آنجا كه در ميان معبودان آنها فرشتگان و مانند آنان وجود داشتند، در ذيل آيه آنها را استثناء كرده مىفرمايد: «مگر كسانى كه شهادت به حق دادهاند» «إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ».
همانها كه توحيد و يگانگى خدا را در تمام مراحل پذيرفتهاند، و در برابر حق، به طور كامل تسليمند، آرى اين گروه به اذن پروردگار مالك شفاعتند.
ولى، چنان نيست كه آنها براى هر كس، هر چند بتپرست و مشرك و منحرف از آئين توحيد باشد، شفاعت كنند، بلكه «آنها به خوبى مىدانند براى چه كسى اجازه شفاعت دارند» «وَ هُمْ يَعْلَمُونَ».
به اين ترتيب، اميد آنها را از شفاعت فرشتگان، به دو دليل قطع مىكند:
نخست اين كه، آنها خود شهادت به وحدانيت خدا مىدهند، و به همين دليل اجازه شفاعت پيدا كردهاند، و ديگر اين كه، آنها محل و مورد شايسته شفاعت را به خوبى مىشناسند. «١»
بعضى جمله «وَ هُمْ يَعْلَمُون» را مكمل «إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ» دانستهاند كه