تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٢
يَشْعُرُونَ». «١»
و چه دردناك است كه انسان در برابر چنين رخدادى كه هيچ راه بازگشت ندارد، اين چنين غافلگير گردد و بدون هيچگونه آمادگى در امواج آن فرو رود.
***
سپس، از حالت دوستانى كه در مسير گناه و فساد، و يا زرق و برق دنيا، دست مودت به هم مىدهند، پرده برداشته مىگويد: «همه دوستان در آن روز دشمن يكديگرند مگر پرهيزگاران»! «الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ». «٢»
اين آيه، كه توصيفى از صحنههاى قيامت است، به خوبى نشان مىدهد، منظور از «ساعت» در آيه قبل، نيز روز رستاخيز است، روز از هم گسستن پيوندهاى دوستى، مگر پيوندهائى كه براى خدا و به نام خدا برقرار شده است.
تبديل شدن اين گونه دوستىها به عداوت در آن روز، طبيعى است؛ چرا كه هر كدام از آنها ديگرى را عامل بدبختى و بيچارگى خود مىشمرد: تو بودى كه اين راه را به من نشان دادى و مرا به سوى آن دعوت كردى! تو بودى كه دنيا را در نظر من زينت دادى و مرا به آن تشويق نمودى! آرى تو بودى كه مرا غرق غفلت و غرور ساختى و از سرنوشتم بىخبر كردى! هر يك از آنها به ديگرى اين گونه مطالب را مىگويد.