تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٨
نزدهاند» «ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا».
«بلكه آنها گروهى كينهتوز و پرخاشگرند»، و براى جلوگيرى از حق، به باطل متوسل مىشوند «بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ». «١»
آنها به خوبى مىدانند تنها معبودانى وارد دوزخ مىشوند كه راضى به عبادت عابدان خود بودند، همچون فرعون كه آنها را به عبادت خود دعوت مىنمود، نه مانند مسيح عليه السلام كه از عمل آنها بيزار بوده و هست.
***
بلكه «او فقط بندهاى بود كه ما نعمت خود را بر او ارزانى داشتيم» و او را به نبوت و رهبرى خلق مبعوث كرديم «إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ».
«و او را نمونه و الگوئى براى بنىاسرائيل قرار داديم» «وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا لِبنىاسرائيل».
تولدش از مادر، بدون پدر، آيتى از آيات خدا بود، سخن گفتنش در گاهواره آيت ديگر، و معجزاتش هر يك نشانه بارزى از عظمت خداوند و مقام نبوت او بود.
او در تمام عمرش به مقام عبوديت پروردگار اعتراف داشت، و همه را به عبوديت او دعوت كرد، و همان گونه كه خودش مىگويد: «مادام كه در ميان امت بود، اجازه انحراف از مسير توحيد به كسى نداد»، بلكه خرافه الوهيت مسيح عليه السلام يا تثليث را بعد از او به وجود آوردند. «٢»