منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٩
«تصور كردند كه دژهاى آنان حافظ آنها از بلاى الهى خواهد بود».
مبدأ و منشأ اين گمان، جز وضع حال آنان چيز ديگرى نبوده است. عمل آنان چنين وانمود مى كرد كه آنان تصور كرده اند دژهايشان، مانع از تسلط مسلمانان بر آنها مى باشد وگرنه به آنجا پناه نمى بردند; بنابر اين در نسبت «ظن» به آنان، نفس عمل كافى است هر چند چنين انديشه اى در دل آنان نباشد.
خود ما ، گاهى افراد حريص و دنيا پرست را كه شب و روز در گردآورى ثروت و ساختن كاخ و عمارت، فعاليت و تلاش مى كنند، چنين توصيف مى كنيم:«فلانى گمان مى كند كه هميشه زنده است و از مرگ خبرى نيست» مبدأ چنين توصيفى، عمل و كار او است. يعنى كارهاى شبانه روزى او بر وجود چنين ظنى گواهى مى دهد، هر چند در دل او چنين ظنى وجود نداشته باشد و مانند ديگر افراد مى داند كه خواهد مرد.
با توجه به چنين اَشباه و نظايرى مى توان به معناى واقعى آيه (وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا) پى برد و آن اين است كه: گمان اينكه «وعده نصرت خلاف است»مربوط به فكر و انديشه آنان نبود و فضاى روح و روان آنان پاك تر از آن بود كه با چنين انديشه هاى اهريمنى آلوده گردد، بلكه وضع خارجى آنان به گونه اى بود كه مى رفت گفته شود: پيامبران گمان كردند كه وعده نصرت خلاف بوده است; زيرا از يك طرف، مخالفت و سنگ اندازى مستمر مخالفان و ستيزه جويى اقوامى كه براى هدايت آنان برانگيخته شده بودند، از طرف ديگر گرايش تعداد بسيار كمى از افراد به آنان، از طرف سوم: استغاثه مؤمنان و طولانى شدن ايام محنت و تأخير نصرت الهى، به حدى كه رسول الهى و افراد با ايمان چشم به راه دوخته و با زبان حال مى گفتند:(مَتى نَصْرُ اللّهِ) ; چنين اوضاع و احوالى براى هر بيننده خارجى، زمينه ساز اين گمان است كه: «مبادا