منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٣
ناراحتى هاى روحى اوكه از جانب راهبان بنى اسرائيل متوجه وى مى شد، دخالت داشته است و تأثير شيطان در اين حد كه در قلوب راهبان وسوسه كند و آنان را بر اين كار تشويق نمايد و سرانجام مايه ناراحتى ايوب گردد كاملاً امكان پذير است.
٢. مقصود ازكلمات سه گانه يك چيز بيش نيست و آن عارضه بدنى و بيمارى جسمانى بود كه بر او عارض شده بود و شيطان در اين عارضه به نوعى دخالت داشته است.
كسانى كه اين وجه را برگزيده اند مى گويند:
شيطان به خدا عرض كرد:«اگر ايوب را بنده شاكر و سپاسگزارى مى بينى به خاطر نعمت هايى است كه در اختيار او گذارده اى، و اگر مرا بر او مسلط سازى تا نعمت ها را از اوسلب كنم ديگر او را به همين حالت نمى يابى» شيطان به اذن الهى درمزاج ومال او تصرف كرد ولى او را در هر دو حال يكسان، يعنى شاكر وسپاسگزار يافت و انديشه شيطان باطل گرديد.[١]
از اين جهت در سوره دوم از فاعل اين گرفتارى نام مى برد و مى گويد:(مَسَّنِى الشَّيْطانُ).
اين وجه هر چند بعيد است، ولى جزو محالات نيست و با اصول و معارف اسلامى چندان مخالفتى ندارد; زيرا اگر پيامبران از علل مادى تأثير مى پذيرند و سرانجام مريض و بيمار مى گردند، چه مانعى دارد كه در يك مورد به اذن الهى از عاملى مانند شيطان،(در طريق از دست دادن صحت و اموال) تأثير پذير باشند؟
زمخشرى در كشاف به ردّ اين وجه پرداخته، مى گويد: اگر شيطان چنين
[١] مدرك سابق.