منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٥
آرى نمى توان گفت كه قرآن در باره «اهل»تنها اين اصطلاح را دارد، بلكه قرآن گاهى اين لفظ را در مواردى كه تنها پيوند مادى انسان را با طرف پيوند مى دهد نيز به كار مى برد به گواه اينكه پس از جمله (وَأَهلك) مى فرمايد: (إِلاّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ القَولُ)چنين استثنايى گواه بر اين است، كه قرآن، كسانى را كه تنها پيوند جسمى با انسان دارند، نيز، عضو خانواده مى داند، و در حقيقت، در اطلاق دوم، اصطلاح مردم را در نظر گرفته، در حاليكه از نظر عرفانى و معنوى، جريان بر خلاف اطلاق دوم است.
تا اين جا پاسخ پرسش نخست روشن گرديد. و اكنون لازم است به توضيح و پاسخ پرسش دوم بپردازيم.
پاسخ پرسش دوم
درست است كه خداوند نوح را از سؤال از چيزى كه به آن علم ندارد و پرسش آن نشانه جاهل بودن است، نهى كرد ولى هرگز نهى از يك شىء دليل بر صدور آن از مخاطب نيست، بلكه كافى است كه زمينه چنين سؤالى فراهم باشد وجاى چنين سؤالى پديد آيد، در اين صورت صحيح است كه مربى حكيم به فرد مورد تربيت هشدار بدهد كه چنين سؤالى را مطرح نكند تا از افراد جاهل نباشد.
اتفاقاً زمينه چنين پرسشى در آن شرايط فراهم آمده بود و جا داشت كه «شيخ الأنبياء» نجات فرزند خود را از خدا بخواهد، فوراً خداوند مبادرت مى ورزد، و او را از چنين پرسشى باز مى دارد.
اينكه گفته شد كه زمينه چنين پرسشى در آن لحظه فراهم آمده بود، به خاطر اين است كه او معتقد به ايمان فرزند خود بود و غرق او را غرق فرد مؤمن