منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣١
ولى با توجه به اينكه جمله «نقدر» از «قدر» به معنى ضيق است باز سؤال مى شود كه چگونه چنين گمانى به مغز او راه يافت و او گمان كرد كه خدا بر او تنگ (سخت) نخواهد گرفت؟ در اين مورد يادآور مى شويم:
كارى كه يونس انجام داد اين بودكه منطقه را با كمال عجله و سرعت ترك گفت در حالى كه شايسته بود كه تا آخرين لحظه امكان توقف، در آنجا بماند ولى او سرزمين قوم خود را ترك گفت و به سمت دريا رفت و بر كشتى نشست.
ترك منطقه به اين شيوه، عملاً بيانگر اين بود كه كار او متناسب با مقام و موقعيت اوبود و خدا هرگز عرصه را بر او تنگ نخواهد گرفت و به ديگر سخن: هرگز چنين گمانى به صورت فكر و انديشه به مغز و روان او راه نيافت، ولى شيوه كار او مجسم كننده اين انديشه بود كه مثل اينكه تصور مى كند كه خدا درباره او، كارى صورت نخواهد داد.
اين نوع بيان در زبان فارسى نيز نظايرى دارد مثلاً درباره فرد سالخورده اى كه آفتاب عمرش بر لب بام است، امّا براى تحصيل مال و منال چهار اسبه مى تازد، مى گوييم «او فكر مى كند كه هرگز نخواهد مرد» به طور مسلم چنين انديشه اى در مغز او وجود ندارد ولى عمل اومجسم كننده اين انديشه است. كار حضرت يونس نيز بدين گونه بود.
ترك منطقه به اين نحو، شايسته مقام اولياى الهى نيست، آنان كه همگى مظاهر رحمت حق وواسطه هاى فيض الهى مى باشند، بايد بيش از اين به بندگان خدا علاقه و مهر ورزند و اين كار حضرت يونس همان است كه در اصطلاح دانشمندان به آن «ترك اولى» مى گويند.
ج. مقصود از (الظّالِمينَ ) كه يونس خود را جزو آنان مى داند، چيست؟
«ظلم » در لغت عرب «وضع الشىء فى غير موضعه» است يعنى انسان