منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٢
بنابراين جمله (إِلاّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَولُ) در آيه ٤٠ ناظر به همان اصل كلى است كه در آيه ٣٧ وارد شده است و آن اينكه اگر من به تو وعده نجات خاندان تو را مى دهم و مى گويم آنان را بر كشتى سوار كنى در چهار چوبه همان قانون كلى است و آن اينكه از گروه ظالم و ستمگر نباشند كه هلاك و نابودى آنان قطعى و حتمى است.
با توجه به اين اشكالات مى توان گفت: اين پاسخ از اتقان و استوارى برخودار نيست اينك دومين تحليل خود را مطرح مى كنيم.
پاسخ دوم
فرزند نوح به ظاهر مؤمن و در باطن كافر بود و براى همين جهت وقتى نوح خاندان خود را سوار كشتى كرد به فرزند خودنيز خطاب نمود و گفت:
(...يا بُنَىَّ ارْكَبْ مَعَنا وَلا تَكُنْ مَعَ الْكافِرينَ).[١]
«فرزندم با ما سوار كشتى شو و با گروه كافر مباش!».
از اينكه مى گويد:(وَلا تَكُنْ مَعَ الكافِرينَ) : «با كافران مباش» و نمى گويد :«ولا تَكُنْ مِنَ الكافِرينَ» : «از كافران مباش»، استفاده مى شود كه پدر به ايمان فرزندِ خود معتقد بود و او را مؤمن و خداپرست مى دانست، و گرنه در مقام دعوت به جاى كلمه «مَعَ» لفظ «مِنْ» مى آورد.
روى اين اساس، وقتى هلاك و نابودى فرزند را بر روى آب مشاهده كرد،در حيرت فرو رفت و با خود گفت چگونه فرزندم طعمه سيل شد، در حالى كه او مؤمن بود و وعده الهى درباره نجات مؤمنان كاملاً استوار مى باشد وقابل شك و ترديد نيست، آنگاه خلاصه تصورات ذهن خود را در قالب سؤال
[١] هود/٤٢.