منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٤
اطاعت است، اگر كسى از سخن كسى پيروى كرد مى گويند: «اَطاعَ» و اگر مخالفت كند، مى گويند: «عَصى».
بايد توجه نمود كه هر نوع مخالفت و پيروى نكردن عصيان اصطلاحى نيست، بلكه آنگاه به اصطلاح جرم و گناه حساب مى شود كه با امر مولوى مخالفت ورزد نه با امر ارشادى ، نه با امر استحبابى و نه با نهى به اصطلاح كراهتى و «تنزيهى»; بنابر اين تنها جمله «عصى» گواه بر عصيان اصطلاحى نيست.
لفظ «غوى» در لغت عرب در معانى مختلفى از قبيل: «خسارت و زيانكارى»، «فساد و تباهى» و «ضلالت» و «گمراهى» به كار مى رود و ابن منظور در لغت خود[١] بر هر سه معنى تصريح كرده است و شما هر كدام از اين معانى را بگيريد ملازم با گناه نيست; زيرا شكى نيست كه آدم با مخالفت خود از يك زندگى بى دردسر كه قرآن آن را در سوره «طه» توصيف كرده است، محروم گرديده و دچار زيان شد(معنى نخست) همچنانكه زندگى او به فساد گراييد و نظام آن از هم گسست(معنى دوم) و در نتيجه، راه صحيحِ سعادت را گم كرد و سرانجام در پيمودن راه زندگى گمراه شد (معنى سوم) شما هر كدام از اين سه معنى را برگزينيد، جمله مزبور گواه بر گناهكارى او نيست خواه به معنى خسارت و زيانكارى باشد يا به معنى به هم خوردن نظام زندگى، يا ضلالت و گمراهى.
شما فرض كنيد كه «غوى» در آيه به معنى «ضلَّ» (گمراه شد) است، ولى بايد توجه نمود كه هر گمراهى دليل بر گناهكارى نيست، گمراهىِ به خاطر الحاد و شرك و يا مخالفت با دستورهاى مؤكد ولازم الاطاعه خداوند موجب كفر و عصيان و در نتيجه به معناى ضلالت اصطلاحى است ولى
[١] باز مى گويد: الغى: الخيبه، الفساد، الضلال، مدرك سابق، ص ١٤٠ با تلخيص.