منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٤
پى ريزى گرديد و مسلمانان به هفتاد و دو ملت يا بيشتر منشعب شدند كه تنها يكى از آن بر حق بوده و بقيه بر باطلند.
اين اشكالات و مشكلات با وجود ارزشمند پيامبر گرامى، برطرف مى شد ولى پس از درگذشت وى اين مشكلات باقى مى ماند، مگر اينكه خليفه و جانشين او مانند خود او فيض بخش و كمال آفرين باشد و در غير اين صورت امت اسلامى از چنين فيضى محروم بوده و جانشين او نيز، جانشين واقعى نخواهد بود.
اين نقيصه ها هرگز با امام منتخب مردم بر طرف نمى گردد، بلكه با امام و خليفه اى برطرف مى شود كه مانند پيامبر از تربيت الهى بهره اى داشته و از علم سرشار و عصمت و مصونيت خدايى برخوردار باشد و در غير اين صورت اين نقايص به قوت خود باقى خواهد بود و شناخت چنين فردى مانند پيامبر، بدون تنصيص الهى و معرفى او امكان پذير نيست; زيرا خدا بايد قبلاً با تربيت و تعليم هاى خارق العاده، چنين فردى را براى امت تدارك ببيند، آنگاه در موقع مناسب از طريق پيامبر معرفى كند.
اين نوع محاسبات كه فشرده آن را در اين جا آورديم، و صورت گسترده آن را در كتاب «پيشوايى از نظر اسلام» كه در امامت نوشته شده است، نيز آورده ايم علاوه بر تنصيصى بودن مقام امامت، عصمت امام را نيز روشن مى سازد و چون در بحث عصمت پيامبر به توضيح دلايل عقلى عصمت پرداختيم، ديگر در اينجا به اختصار برگزار مى كنيم. و از آن دلايل كه در باره امام نيز حاكم است سخن نمى گوييم.
اگر بر عصمت مجموع پيامبران و يا خصوص پيامبر گرامى يك سلسله آيات قرآن گواهى مى دهند، بر عصمت و پيراستگى «امام» به صورت كلى نيز آياتى دلالت دارند.